ديانا، دنياي مامان وبابا، ديانا، دنياي مامان وبابا، ، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

ديانا بامزه شيطون

دياناي اين روزا...

    دياناي نازنينم        زندگي کن و لبخند بزن     به خاطر آنهايي که با لبخندت زندگي مي کنن     از نفست آرام مي گيرند     و به اميدت زنده هستن       عزيز مامان چند روز ديگه 1 سال و سه ماه و نيمه ميشي. دختر گلم هنوز غذا خوب نميخوري. ميوه هم كه اصلا. كوچولوتر كه بودي همراه قطره آهن به زور بهت آب سيب ميدادم ولي چند ماهي بود مقاومت ميكردي ميداديش بيرون يا حالت بد ميشد . دندوناتم يه كم سياه شده بود واسه همين...
27 مرداد 1393

يه حادثه...

  ديروز يه اتفاق خيلي بد تو تهران افتاد.   يه هواپيما سقوط كرد و كلي آدم  بي گناه رفتند پيش خدا. يكيشون يه ني ني وبلاگي بود.   آوينا كاظمي همراه مامان و باباش رفتند تو آسمونا.   خيلي ناراحت شديم. خدا به خونوادشون صبر بده.   يعني ديگه كسي نيست واسه آوينايي كه نيست پست بزاره. چه غم انگيزه اين اتفاقات بد .   http://avina2011.niniweblog.com     اينا عكساي آويناي عزيز تو سفر به شهر ما ( كاشان)  هست....               ...
20 مرداد 1393

دياناي اين روزا...

    دختر گلم     ازخداميخواهم      درزمان ناتوانیت، آن زمان که مادری نیست به تو خدمت کند دیگران به تو محبت کنند.   من تو رامیان نه مردم عادی بلکه میان جهانیان صداخواهم کر د   و چشم براه بازتاب صدایت خواهم ماند   حتی  اگرزمزمه کنی مادر ......     من خواهم شنید احتیاجی به بلند صدا کردنم نیست....     نفسم درآستانه    ماهگیت...
14 مرداد 1393

یه روز غمگین...

          ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﻡ   ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ   ﻧﺪﺍﻧﯽ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ!   ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﻭ ﻣﯿﺮﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭﻭﻥ     ﺩﻟﻢ ﻓﺮﻭ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ... ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﻏﺮﻭﺭ!   ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻟﻄﻔﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ   ﺑﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻥ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ ...   ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﻟﻔﺒﺎﯼ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺧﻄﻮﻁ   ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺧﻮﺍﻧﺪ ... ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡ   ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ !...       ...
5 مرداد 1393
1